بایگانیِ دستهٔ ‘جوک قزوینی’

حاج آقامیره قزوین کلنگ احداث مدرسه روبزنه همین که خم میشه جمعیت شعار میدن:غنچه گل محمدی چه قمبلی بهم زدی

, , , , , , , , , , , , , , , , جوک قزوینی جک قزوینی قزوینیه

قزوینیه داشته واسه رفیقش تعریف می‌کرده که: بالام جان دیشب رفته بودیم عروسی، جات ‬ ‫خالی مختلط مختلط ، مرد و پسر قاطی‬!

‫ماه به خورشيد ميگه:اين آدما عجب بيجنبه‌ان. هر شب ميفتن رو هم ما چيزی نميگيم. ما سالی يه بار رو هم ميفتيم همه با دوربين نگاهمون ميکنن‬!!

‫صدای عشق… صدای قلب نیست، صدای گیتار نیست، صدای پیانو هم نیست، صدای عشق … صدای فنرهای تخته‬

‎
عربه داشت جنازه باباشو میشست هی میگفت وای بابام وای بابام همین که به پایین تنه رسید گفت وای ننه ام وای ننه ام وای ننه ام

غضنفر شب میره مهمونی.شب موقع خواب صاحبخونه میگه:جاتو کجا بندازم؟تو اتاق نینی خوبه؟غضنفر با خودش فکر میکنه کی حوصله گریه بچه رو داره.میگه:نه ممنون همینجا تو حال خوبه.صبح پا میشه بره دستشویی یهو یه دختر میبینه جیگر میگه:شما دختر فلانی هستید؟اسمتون چیه؟دختره میگه:نی نی اسم شما؟ غضنفر ‎‫میگه:من خر من گاو من الاغ من نفهم‬‬

, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,